خرید بک لینک

به ماه دی، گلستان گفت با برف

که ما را چند حیران میگذاری

بسی باریده ای بر گلشن و راغ

چه خواهد بود گر زین پس نباری

بسی گلبن، کفن پوشید از تو

بسی کردی بخوبان سوگواری

شکستی هر چه را، دیگر نپیوست

زدی هر زخم، گشت آن زخم کاری

هزاران غنچه نشکفته بردی

نوید برگ سبزی هم نیاری

چو گستردی بساط دشمنی را

هزاران دوست را کردی فراری

بگفت ای دوست، مهر از کینه بشناس

ز ما ناید بجز تیمارخواری

هزاران راز بود اندر دل خاک

چه کردستیم ما جز رازداری

بهر بی توشه ساز و برگ دادم

نکردم هیچگه ناسازگاری

بهار از دکهٔ من حله گیرد

شکوفه باشد از من یادگاری

من آموزم درختان کهن را

گهی سرسبزی و گه میوه داری

مرا هر سال، گردون میفرستد

به گلزار از پی آموزگاری

چمن یکسر نگارستان شد از من

چرا نقش بد از من مینگاری

به گل گفتم رموز دلفریبی

به بلبل، داستان دوستاری

ز من، گلهای نوروزی شب و روز

فرا گیرند درس کامکاری

چو من گنجور باغ و بوستانم

درین گنجینه داری هر چه داری

مرا با خود ودیعتهاست پنهان

ز دوران بدین بی اعتباری

هزاران گنج را گشتم نگهبان

بدین بی پائی و ناپایداری

دل و دامن نیالودم به پستی

بری بودم ز ننگ بد شعاری

سپیدم زان سبب کردن در بر

که باشد جامهٔ پرهیزکاری

قضا بس کار بشمرد و بمن داد

هزاران کار کردم گر شماری

برای خواب سرو و لاله و گل

چه شبها کرده ام شب زنده داری

به خیری گفتم اندر وقت سرما

که میل خواب داری؟ گفت آری

به بلبل گفتم اندر لانه بنشین

که ایمن باشی از باز شکاری

چو نسرین اوفتاد از پای، گفتم

که باید صبر کرد و بردباری

شکستم لاله را ساغر، که دیگر

ننوشد می بوقت هوشیاری

فشردم نرگس مخمور را گوش

که تا بیرون کند از سر خماری

چو سوسن خسته شد گفتم چه خواهی

بگفت ار راست باید گفت، یاری

ز برف آماده گشت آب گوارا

گوارائی رسد زین ناگواری

بهار از سردی من یافت گرمی

منش دادم کلاه شهریاری

نه گندم داشت برزیگر، نه خرمن

نمیکردیم گر ما پرده داری

اگر یکسال گردد خشک سالی

زبونی باشد و بد روزگاری

از این پس، باغبان آید به گلشن

مرا بگذشت وقت آبیاری

روان آید به جسم، این مردگانرا

ز باران و ز باد نو بهاری

درختان، برگ و گل آرند یکسر

بدل بر فربهی گردد نزاری

بچهر سرخ گل، روشن کنی چشم

نه بیهوده است این چشم انتظاری

نثارم گل، ره آوردم بهار است

ره آورد مرا هرگز نیاری

عروس هستی از من یافت زیور

تو اکنون از منش کن خواستگاری

خبر ده بر خداوندان نعمت

که ما کردیم این خدمتگذاری

 

پروین اعتصامی

برچسب: بهترین اشعار پروین اعتصامی,گلستان گفت با برف, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 29 بهمن 1394 ساعت: 20:47

شنیدستم که وقت برگریزان

شد از باد خزان، برگی گریزان

میان شاخه ها خود را نهان داشت

رخ از تقدیر، پنهان چون توان داشت

بخود گفتا کازین شاخ تنومند

قضایم هیچگه نتواند افکند

سموم فتنه کرد آهنگ تاراج

ز تنها سر، ز سرها دور شد تاج

قبای سرخ گل دادند بر باد

ز مرغان چمن برخاست فریاد

ز بن برکند گردون بس درختان

سیه گشت اختر بس نیکبختان

به یغما رفت گیتی را جوانی

کرا بود این سعادت جاودانی

ز نرگس دل، ز نسرین سر شکستند

ز قمری پا، ز بلبل پر شکستند

برفت از روی رونق بوستان را

چه دولت بی گلستان باغبان را

ز جانسوز اخگری برخاست دودی

نه تاری ماند زان دیبا، نه پودی

بخود هر شاخه ای لرزید ناگاه

فتاد آن برگ مسکین بر سر راه

از آن افتادن بیگه، برآشفت

نهان با شاخک پژمان چنین گفت

که پروردی مرا روزی در آغوش

بروز سختیم کردی فراموش

نشاندی شاد چون طفلان بمهدم

زمانی شیردادی، گاه شهدم

بخاک افتادنم روزی چرا بود

نه آخر دایه ام باد صبا بود

هنوز از شکر نیکیهات شادم

چرا بی موجبی دادی به بادم

هنرهای تو نیرومندیم داد

ره و رسم خوشت، خورسندیم داد

گمان میکردم ای یار دلارای

که از سعی تو باشم پای بر جای

چرا پژمرده گشت این چهر شاداب

چه شد کز من گرفتی رونق و آب

بیاد رنج روز تنگدستی

خوشست از زیردستان سرپرستی

نمودی همسر خوبان با غم

ز طیب گل، بیاکندی دماغم

کنون بگسستیم پیوند یاری

ز خورشید و ز باران بهاری

دمی کاز باد فروردین شکفتم

بدامان تو روزی چند خفتم

نسیمی دلکشم آهسته بنشاند

مرا بر تن، حریر سبز پوشاند

من آنگه خرم و فیروز بودم

نخستین مژدهٔ نوروز بودم

نویدی داد هر مرغی ز کارم

گهرها کرد هر ابری نثارم

گرفتم داشتم فرخنده نامی

چه حاصل، زیستم صبحی و شامی

بگفتا بس نماند برگ بر شاخ

حوادث را بود سر پنجه گستاخ

چو شاهین قضا را تیز شد چنگ

نه از صلحت رسد سودی نه از چنگ

چو ماند شبرو ایام بیدار

نه مست اندر امان باشد، نه هشیار

جهان را هر دم آئینی و رائی است

چمن را هم سموم و هم صبائی است

ترا از شاخکی کوته فکندند

ولیک از بس درختان ریشه کندند

تو از تیر سپهر ار باختی رنگ

مرا نیز افکند دست جهان سنگ

نخواهد ماند کس دائم بیک حال

گل پارین نخواهد رست امسال

ندارد عهد گیتی استواری

چه خواهی کرد غیر از سازگاری

ستمکاری، نخست آئین گرگست

چه داند بره کوچک یا بزرگست

تو همچون نقطه، درمانی درین کار

که چون میگردد این فیروزه پرگار

نه تنها بر تو زد گردون شبیخون

مرا نیز از دل و دامن چکد خون

جهانی سوخت ز اسیب تگرگی

چه غم کاز شاخکی افتاد برگی

چو تیغ مهرگانی بر ستیزد

ز شاخ و برگ، خون ناب ریزد

بساط باغ را بی گل صفا نیست

تو برگی، برگ را چندان بها نیست

چو گل یکهفته ماند و لاله یکروز

نزیبد چون توئی را ناله و سوز

چو آن گنجینه گلشن را شد از دست

چه غم گر برگ خشکی نیست یا هست

مرا از خویشتن برتر مپندار

تو بشکستی، مرا بشکست بازار

کجا گردن فرازد شاخساری

که بر سر نیستش برگی و باری

نماند بر بلندی هیچ خودخواه

درافتد چون تو روزی بر گذرگاه

پروین اعتصامی

برچسب: بهترین اشعار پروین اعتصامی,شنیدستم که وقت برگریزان, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: پنجشنبه 29 بهمن 1394 ساعت: 20:46

لکه ی ننگی که می بینی به دامان من است
چون خط و خال پلنگان جزئی از جان من است

در مصاف دلبری های مدامت دیده ام
آنکه هر دفعه سپر انداخت ایمان من است

شهر بعد از تو بلایی بر سرم آورده که
آنچه نوح آن را بلا خوانده است باران من است

عشق حتی با تماشا هم سرایت می کند
من پریشان تو و جمعی پریشان من است

مثل قلیانی که می سوزاند آرامت کند
آنکه زخمم می زند خود نیز درمان من است

هیچ چشمی لایق دیدار گیسوی تو نیست
من محمد خان ام و این شهر کرمان من است 

حسین زحمتکش

برچسب: بهترین اشعار حسین زحمتکش,هیچ چشمی لایق دیدار گیسوی تو نیست,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:44

اگرچه بین من و تو هنوز دیوار است
ولی برای رسیدن بهانه بسیار است

بر آن سریم کزین قصه دست برداریم
مگر عزیز من! این عشق دست بردار است؟

کسی به جز خودم ای خوب من، چه می داند
که از تو، از تو بریدن چقدر دشوار است

مخواه مصلحت اندیش و منطقی باشم
نمی شود به خدا، پای عشق در کار است

تو از سلاله ی سوداگران کشمیری
که شال ناز تو را شاعری خریدار است

در آستانه ی رفتن، در امتداد غروب
دعای من به تو تنها خدانگهدار است

کسی پس از تو خودش را به دار خواهد زد
که در گزینش این انتخاب ناچار است

همان غروب غریبانه گریه خواهی کرد
برای خاطره هایی که زیر آوار است

محمد سلمانی

 

برچسب: بهترین اشعار محمد سلمانی, خاطره هایی که زیر آوار است,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:42

به قفس سوخته گیریم که پر هم بدهند
ببرند از وسط باغ گذر هم بدهند

حاصل این همه سال انس گرفتن به قفس
تلخ کامی ست اگر شهد و شکر هم بدهند

قصه ی غصه ی یعقوب همین بود که کاش
بادها عطر که دادند... خبر هم بدهند

ما که هی زخم زبان از کس و ناکس خوردیم
چه تفاوت که به ما زخم تبر هم بدهند

قوت ما لقمه ی نانی ست که خشک است و زمخت
بنویسید به ما خون جگر هم بدهند

دوست که دلخوشی ام بود فقط خنجر زد
دشمنان را بسپارید که مرهم بدهند

خسته ام مثل یتیمی که از او فرفره ای
بستانند و به او فحش پدر هم بدهند

حامد عسکری

برچسب: بهترین اشعار حامد عسکری,خسته ام, اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:39

دلم برای جنگ های لوله خودکاری
دلم برای شیطنت های کودکی
و ایستادن های مکرر
پشت در دفتر
دلم برای معلم هایی که عاشقانه آزردنم
و عشق هایی که بی بهانه آزردم شان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است!!!

میلاد تهرانی

برچسب: بهترین اشعار میلاد تهرانی,دلم برای خدا تنگ شده است, اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:37

منتظرم جنگ جهانی سوم اتفاق بیفتد
به جنگ بروم
اسیر بشوم
و از زندان
نامه های عاشقانه برایت بفرستم

جلیل صفربیگی

برچسب: بهترین اشعار جلیل صفربیگی,جنگ, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:40

سه شنبه

سه شنبه؛
چرا تلخ و بی حوصله؟
سه شنبه؛
چرا این همه فاصله؟
سه شنبه؛
چه سنگین! چه سرسخت؛ فرسخ به فرسخ!
سه شنبه
خدا کوه را آفرید...

قیصر امین پور
 

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,سه شنبه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:33

حرفها دارم اما... بزنم یا نزنم؟
با توام، با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟

 

همه ی حرف دلم با تو همین است که "دوست"
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار بر چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

قیصر امین پور

 

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,همه ی حرف دلم , نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:32

ای روزهای خوب که در راهید !
ای جاده های گمشده در مه !
ای روزهای سخت ادامه !
از پشت لحظه ها به در آیید !
 
ای روز آفتابی !
ای مثل چمشهای خدا آبی !
ای روز آمدن !
ای مثل روز آمدنت روشن !
این روزها که می گذرد ، هر روز
در انتظار آمدنت هستم !
اما
با من بگو که آیا ، من نیز
در روزگار آمدنت هستم ؟

 

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,ای روز آفتابی , نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:30

خدایا یک نفس آواز! آواز!

دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز!


بیا بال و پر ما را بیاموز

به قدر یک قفس پرواز پرواز!

 

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور ,خدایا یک نفس آواز, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:29

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر 
این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف 
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر!
آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان 
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن 
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی 
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!
این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها 
این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر 
دست خسته ی مرا، مثل کودکی بگیر 
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر!

 

از قیصر امین پور به یاد علی شریعتی

برچسب: بهترین,اشعار,قیصر,امین پور ,از قیصر امین پور به یاد علی شریعتی, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:28

خارها

خوار نیستند

شاخه های خشک

چوبه های دار نیستند

میوه های کال کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ های زرد را

زیر پای خویش ،سرزنش کنی

خش خشی به گوش میرسد:

برگهای بی گناه،

با زبان ساده اعتراف میکنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب می خورد!

 

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,خشکی درخت,از کدام ریشه آب می خورد!, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:26

سایه

این جزر و مد چیست که تا ماه می رود؟

 

دریای درد کیست کــه در چـــاه می رود؟

این سان که چرخ می گذرد بر مدار شوم

بیـــم خسوف  و  تیـرگـــی مـــاه می رود

گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است

یک لحظه مکث کرده ، به اکــراه می رود

آبستن عزای عظیمی است کاین چنین

آسیـمه سر نسیـــم سحــرگاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتـــاب روی زمیـــن راه مـی رود؟

در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟

گویـــا دلــی بـــه مقصد دلــخواه می رود

دارد ســر شکافتـن فــرق ِ «آفتــــــاب»

آن سایه ای که در دل شب راه می رود

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور ,سایه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:24

با تو ام
ای لنگر تسکین!
ای تکان های دل!
ای آرامش ساحل!
با تو ام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف های آفتابی!
ای کبودِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین!
با تو ام
ای شادی غمگین!
با تو ام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
ای کاش…
نه،جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,هرچه هستی باش,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:22

وقتی تو نیستی 
نه هست های ما 
چونان که بایدند 
نه باید ها... 

مثل همیشه آخر حرفم 
و حرف آخرم را 
با بغض می خورم 
عمری است 
لبخند های لاغر خود را 
در دل ذخیره می کنم : 
باشد برای روز مبادا ! 
اما 
در صفحه های تقویم 
روزی به نام روز مبادا نیست 
آن روز هر چه باشد 
روزی شبیه دیروز 
روزی شبیه فردا 
روزی درست مثل همین روزهای ماست 
اما کسی چه می داند ؟ 
شاید 
امروز نیز روز مبادا باشد ! 

* * * 

وقتی تو نیستی 
نه هست های ما 
چونانکه بایدند 
نه باید ها... 

هر روز بی تو 
روز مبادا است !

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,روز مبادا,روزی شبیه فردا, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:20

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد
تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

چشم تو به زیبایی خود شیفته تر شد
همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد
طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد

گفتیم دمی با غم تو راز نهانی
عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

سوز جگرم سوخته دامان دلم را
آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد

یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه
چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

بی صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم
همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد

باید به میانجی گری یک سر مویت
فکری به پریشانی احوال بشر کرد

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور ,بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:18

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی، خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی، نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گل، بیماری سنگ

قلم، تصویر جانگاهی است از نی
علم، تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پر سوز

چه رفت آن روز در اندیشه ی نی
که اینسان شد پریشان بیشه ی نی؟

سری سرمست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه ی او
غم غربت، غم دیرینه ی او

غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است
به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بر دارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر، باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی!
عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش میکشاند

سزد گر چشم ها در خون نشیند
چو دریا را به روی نیزه بیند

شگفتا بی سر و سامانی عشق!
به روی نیزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق عالم در هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,نی نامه,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:16

حرف های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
         چقدر زود 
                     دیر می شود!

 

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,چقدر زود دیر میشود!, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:14

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

 

چو گلدان خالی لب پنجره

پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

 

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

 

اگر دشنۀ دشمنان، گردنیم

اگر خنجر دوستان، گُرده ایم

 

گواهی بخواهید، اینک گواه

همین زخم هایی که نشمرده ایم

 

دلی سر بلند و سری سر به زیر

از این دست عمری به سر برده ایم

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,سراپا اگر زرد و پژمردهایم, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:12

شعری از قیصر امین پور برای دخترش

 

     بوی بهار می شنوم از صدای تو

     نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو

     ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من

     ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو

     ای صورت تو آیه و آیینه خدا

     حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

     صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر

     آورده ام که فرش کنم زیر پای تو

     رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام

     تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو

     چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

     ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو

     امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من

     فردا عصای خستگی ام شانه های تو

     در خاک هم دلم به هوای تو می تپد

     چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

     همبازیان خواب تو خیل فرشتگان

     آواز آسمانیشان لای لای تو

     بگذار با تو عالم خود را عوض کنم:

     یک لحظه تو به جای من و من به جای تو

      این حال و عالمی که تو داری، برای من

      دار و ندار و جان و دل من برای تو

قیصر امین پور

برچسب: شعری از قیصر امین پور برای دخترش,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:11

دو دستم ساقه سبز دعایت
گـل اشـکم نثـار خاک پایـت

دلم در شاخه یاد تو پیچیـد
چو نیلوفر شکفتـم در هوایت

به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم

چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم

به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن

ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن

همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار

سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو

غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو

قیصر امین پور 

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور ,دو دستم ساقه سبز دعایت, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:09

من

سالهای سال مُردم

تا اینکه یک دم زندگی کردم

تو می توانی

یک ذره

یک مثقال

مثل من بمیری؟

 قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,سالهای سال مردم, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:07

پیش از این ها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها

 

مثل قصر پادشاه قصه ها 
خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان

قیصر امین پور

برچسب: بهترین اشعار قیصر امین پور,لبخند خدا, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:05

تو چه دانی که پسِ هر نگهِ ساده ی من...

 

چه جنونی

چه نیازی،

چه غمی ست؟


مهدی اخوان ثالث

برچسب: بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث,تو چه دانی,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 15:00

زمستون،تن عريون باغچه چون بيابون

درختا با پاهای برهنه زير بارون

نميدونی تو که عاشق نبودی

چه سخته مرگ گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه

بايد تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو

نشستم زير بارون زمستون

زمستون

برای تو قشنگه پشت شيشه

بهاره زمستونها برای تو هميشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالي نديدي

نشسته زير بارون

گلای کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببينی تلخه روزهای جدايی

چه سخته چه سخته

بشينم بی تو با چشمای گريون

 

مهدی اخوان ثالث

برچسب: بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث,زمستون,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 14:58

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،

سرها در گریبان است .

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ،

 به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛

 که سرما سخت سوزان است .

نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک 

 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت .

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم 

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین !

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی... 

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای!

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم .

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور .

 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور .

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم .

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم .

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد .

 تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است .

من امشب آمدستم وام بگزارم.

 حسابت را کنار جام بگذارم .

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی ِ بعد از سحرگه نیست .

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی ِ سرد ِ زمستان است .

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده .

به تابوت ستبر ظلمت نه توی ِ مرگ اندود ، پنهان است .

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است .

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ،

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین .

زمین دلمرده ، سقفِ آسمان کوتاه ،

غبار آلوده مهر و ماه ،

زمستان است

مهدی اخوان ثالث (میم - امید )

برچسب: بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث,زمستان,اشعار عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 14:56

قاصدك ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از كجا وز كه خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما ، اما 

گرد بام و در من 

بی ثمر می گردی 

انتظار خبری نیست مرا 

نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری

برو آنجا كه بود چشمی و گوشی با كس 

برو آنجا كه تو را منتظرند 

قاصدك 

در دل من همه كورند و كرند 

دست بردار ازین در وطن خویش غریب 

قاصد تجربه های همه تلخ 

با دلم می گوید 

كه دروغی تو ، دروغ 

كه فریبی تو. ، فریب 

قاصدك ! هان ، ولی ... آخر ... ای وای 

راستی آیا رفتی با باد ؟

با توام ، آی! كجا رفتی ؟ آی 

راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟

مانده خاكستر گرمی ، جایی ؟

در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردك شرری هست هنوز ؟

قاصدك 

ابرهای همه عالم شب و روز 

در دلم می گریند

مهدی اخوان ثالث

برچسب: بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث,قاصدك, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 14:54

هان ، كجاست ؟
پايتخت اين بي آزرم و بي آيين قرن 
كاندران بي گونه اي مهلت 
هر شكوفه ي تازه رو بازيچه ي باد است 
همچنان كه حرمت پيران ميوه ي خويش بخشيده 
عرصه ي انكار و وهن و غدر و بيداد است 

پايتخت اينچنين قرني 
بر كدامين بي نشان قله ست 
در كدامين سو ؟

ديدبانان را بگو تا خواب نفريبد 
بر چكاد پاسگاه خويش، دل بيدار و سر هشيار 
هيچشان جادويي اختر 
هيچشان افسون شهر نقره ي مهتاب نفريبد 
بر به كشنيهاي خشم بادبان از خون 
ما، براي فتح سوي پايتخت قرن مي آييم 
تا كه هيچستان نه توي فراخ اين غبار آلود بي غم را 
با چكاچاك مهيب تيغهامان، تيز
غرش زهره دران كوس هامان، سهم 
پرش خارا شكاف تيرهامان، تند 
نيك بگشاييم 
جلد برباييم 
بر زمين كوبيم 

ور زمين گهواره ي فرسوده ي آفاق 
دست نرم سبزه هايش را به پيش آرد 
تا كه سنگ از ما نهان دارد 
چهره اش را ژرف بخشاييم
 

مهدی اخوان ثالث

برچسب: بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث,آخر شاهنامه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 14:51

اين شكسته چنگ بي قانون 
رام چنگ چنگي شوريه رنگ پير 
گاه گويي خواب مي بيند 
خويش را در بارگاه پر فروغ مهر 
طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت 
يا پريزادي چمان سرمست 
در چمنزاران پاك و روشن مهتاب مي بيند 
روشنيهاي دروغيني 
كاروان شعله هاي مرده در مرداب 
بر جبين قدسي محراب مي بيند 
ياد ايام شكوه و فخر و عصمت را 
مي سرايد شاد 
قصه ي غمگين غربت را 
هان، كجاست 
پايتخت اين كج آيين قرن ديوانه؟
با شبان روشنش چون روز 
روزهاي تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه 
با قلاع سهمگين سخت و ستوارش 
با لئيمانه تبسم كردن دروازه هايش ، سرد و بيگانه 
هان، كجاست ؟
پايتخت اين دژآيين قرن پر آشوب 
قرن شكلك چهر 
بر گذشته از مدارماه 
ليك بس دور از قرار مهر 

قرن خون آشام 
قرن وحشتناك تر پيغام 
كاندران با فضله ي موهوم مرغ دور پروازي
چار ركن هفت اقليم خدا را در زماني بر مي آشوبند 
هر چه هستي، هر چه پستي، هر چه بالايي
سخت مي كوبند 
پاك مي روبند
مهدی اخوان ثالث

برچسب: بهترین اشعار مهدی اخوان ثالث,اين شكسته چنگ بي قانون, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 14:49

صفحه بندی